1386.12.08 :: تعطيلي سايت و مسايل آن

مارس 4, 2008 با fatemerajabi

سايت فاطمه رجبي مدت يك هفته تعطيل بود. رسانه‌هاي “پرتحمل” با خوشوقتي از اين امر به تحليل‌هاي مختلف پرداختند، و اين جانب از نوشتن موضوعات روز محروم. از جمله اربعين آيت الله مجتهدي و …

واقعيت در تعطيلي سايت فاطمه رجبي “نداشتن امكانات و پشتوانه” بود و ديگر هيچ! فاطمه رجبي نه پشتوانه مالي و غيرمالي سايت “آفتاب” وابسته به مجمع تشخيص مصلحت را دارد، و نه سايت تعطيل شده “بازتاب” و “تابناك” امروز و  “فردا” و  ديگر نظاميان مستعفي و …

به همين دليل كمترين مشكلي يا كوچكترين اشكال، سايت را از كار مي‌اندازد. مهم آن است كه در اين يك هفته “حساسيت بسياري” را از سوي گروه‌هاي مردمي نسبت به تعطيلي سايت شاهد بودم. خداوند را سپاس كه با نبود پشتوانه و امكانات بسيار، “بلندگوي واقعي قشرهاي وسيعي از ملت” به شمار آمده‌ام. از خداوند بزرگ مي‌خواهم، هم‌چنان مرا در “ابراز واقعيات” در مسير “رضايت حق” راهنما و امدادرسان باشد.

1386.12.08 :: اربعين حسيني و پيام‌هاي آ

مارس 4, 2008 با fatemerajabi

فاطمه رجبی :

اربعين حسيني عليه‌السلام، نماد ماناي پيام‌رساني قيام عاشورا است. اربعين نمايش زيبايي از “پيروزي‌ خون بر شمشير” و شكست و اضمحلال زر و زور و تزوير است. اربعين فرياد كوبنده “لااله‌الا الله” بر سر پرستندگان “لات و هبل و عزي” است. آنانكه با “نفاق” توحيدگرايي خويش را اعلان نمودند تا بر جامعه‌ توحيدي حكومتي سلطه‌گرانه داشته باشند.

اربعين سرودن رمز جاودانگي مقاومت است و ايثار، شهادت است و افتخار، اسلاميت است و تكليف‌گرايي.

و اينك اربعين آمده است با تمامي پيام‌هايش! اربعين آمده است و در آن زينب كبري سلام الله عليها قافله‌سالار عشق، كاروان “آزاده‌ترين اسيران جهان بشريت” را همراه دارد. آنانكه آمده‌اند تا به سيدالشهدا بگويند كه:

براي گفتن حقايق، و براي اظهار پليدي‌هاي دودمان ننگين اموي، چگونه سرفراز متحمل وحشيانه‌ترين رفتار و ننگين‌ترين گفتار گرديدند.

زينب سلام‌الله عليها آمده است تا به سرور آزادگان اعلان نمايد: پيام‌رسان منحصر به فرد عاشورا، او بوده است، و در اين راه با “بيان الهي” خويش، كفر و شرك يزيديان را به تمام تاريخ ابلاغ كرده است.

اربعين، هم نخستين زيارت عاشورائيان است، و هم “الگوي مآمزنده و دائمي” است براي تمام رهروان زينب سلام الله عليها، و امام سجاد عليه‌السلام، كه چگونه فريادگري و بيدارگري حسيني عليه‌السلام را در مرگبار مصلحت‌انديشي‌ها، سازش‌كاري‌ها، سياستمداري‌ها، اختناق‌ها، سانسورها و خودسانسوري‌ها، و در يك كلمه همه عافيت‌طلبي‌ها و آسودگي‌خواه‌ها به “همه زينبيان تاريخ” آموزش دهد. در هر اربعين، همه رهروان زينب سلام الله عليها از ميان زنان و مردان تكليف‌گرا، بايد يك صدا فرياد برآورند: لبيك يا زينب!

1386.12.07 :: پيروز هسته‌اي در حذف و سانسور

مارس 4, 2008 با fatemerajabi

فاطمه رجبی :

گزارش البرادعي، چوب حراج بود به “اجناس ورشكستگان سياسي” كه موضوع هسته‌اي را در معارضه با ملت و نظام “كالاي معاملاتي” خود قرار داده بودند.

پيروزي سياست‌هاي هسته‌اي دكتر احمدي‌نژاد، ثمره دكترين مهوديت او بود كه جهان را به شگفتي واداشت و وادگان سياسي و منكران موعود را در جيغ و فرياد عليه “خرافه‌گرايي باور امام عصر عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف” به مصاف گرفت.

گزارش البرادعي، تلاش‌هاي “حسن روحاني” و “حسين موسويان” را با شكست مواجه ساخت، و خطبه‌خواني جمعه آخر را توسط هاشمي رفسنجاني خنثي كرد. محمد خاتمي نيز سرافكنده از سفرهاي زنجيره‌اي، ناچار از شنيدن پيروزي‌ها شد و جناح راست و چپ از تحليل‌هاي كارشناسي و عقلاني و تخريب بي‌امان ناكام و شرمنده گرديد.

به هر روي روشن نيست از اين به بعد هاشمي، خاتمي، روحاني، محسن رضايي و ديگر نخبگان و مديران و برجسته‌هاي نظام چه “تهديدآفريني” را در دستور كار قرار مي‌دهند.

اما مسايلي پيرامون پيروزي بي‌سابقه ملت و رئيس‌جمهور:

1. تلاش جناح راست در ترفندي ناميمون بر اين مبنا قرار گرفت تا رئيس‌جمهور از روند پيروزي هسته‌اي “حذف” شود. اين سياست‌مداري خداپسندانه، به بهانه “محور قرار دادن مقام معظم رهبري” در نوشته‌ها و گفته‌ها دنبال شد كه البته با سخنان امروز ايشان در هم شكست و مايه افشاي عاملان آن گرديد. روزنامه كيهان در اين راستا قدم بزرگي برداشت.

2. صدا و سيماي ضرغامي كه پي در پي از كارشناس‌هاي بسيار مشهور و پردانش!! و بينش سود مي‌جويد، در اين عرصه بيداد كرد. ضرغامي در سيماي اختصاصي خود، نه تنها هر روزنه‌اي را كه در آن نام رئيس‌جمهور در موضوع هسته‌اي قابل ملاحظه بود، بست، بلكه به “سانسور كامل پيام رئيس‌جمهور به مقام معظم رهبري و ملت” پرداخت.

البته اين مأموريت ضرغامي هم مافياگران را خوش آمد، و هم در نگاه كوته‌بين او، ملت را از “روح سلحشوري” محروم كرد!

3. ضرغامي به اين هم بسنده نكرد، بلكه قيچي سانسورش را به سخنان مقام معظم رهبري رسانده، آنجا كه ايشان با “نام بردن از رئيس‌جمهور، وي را عامل پيروزي هسته‌اي معرفي كردند”. البته ضرغامي زيركي بسيار دارد! به همين دليل تمجيد مقام معظم رهبري از ملت و مجلس و … را با سخنان ايشان پخش نمود تا ملت كندذهن! از قدرت مديريت سانسور ضرغامي آگاه نشود.

4. فرهيخته انديشمندي چون “قالي‌باف” هم در روزنامه اختصاصي خود “هم‌شهري” اين عنوان را براي پيروزي هسته‌اي برگزيد: “لاريجاني مرد هسته‌اي ايران …”

اين بنده خدا از آنجا كه “خواب سياسي رفته است” و در اين خواب تنها به انتلاف خود و همراهان جديدش مي‌انديشد، بي‌خبر از آن است كه به دليل نافرجام ماندن مذاكرات لاريجاني و سولانا، وي مدتي است استعفا داده است. هم‌چنين قالي‌باف توان آن را ندارد تا بفهمد، پس از استعفاي لاريجاني، و سير حركت دكتر جليلي در سياست‌هاي رئيس‌جمهور مبني بر “پذيرش صرف آژانس”، اين پيروزي نصيب ملت ايران گرديد. واقعا اگر بحث ائتلاف سه‌گانه جديد نبود، آيا “قالي‌باف”، “حسن روحاني را مرد هسته‌اي ايران نمي‌ديد؟!!

5. نظامي سابق ديگر كه مانند قالي‌باف يك‌شبه رجل سياسي شده، “محسن رضايي” است كه او نيز “به ويژه لاريجاني” را قابل تبريك‌گويي پيروزي اخير مي‌داند. اين يعني “ائتلاف مستحكم و عاقبت‌انديشانه”!! البته اين نظامي سابق و كارشناس در همه امور جمله‌اي را هم براي روزنامه اصلاح‌طلب داشته است: “بخشي از گزارش البرادعي يك فتنه‌گري جديد است.” و اين يعني” “ما نمي‌گذاريم پيروزي‌هاي ديپلماسي احمدي‌نژاد، كام ملت را شيرين كند”. و يعني ما “كارشناس‌تر از همه هستيم، آن هم از نوع …!

6. شخص دكتر لاريجاني نيز گوشزدي قابل تامل داشته است. وي در تبريكاتي كه به رهبر معظم انقلاب و رئيس‌جمهور و ملت مي‌گويد، “دولت‌هاي گذشته” را هم مشمول تبريك و پيروزي قرار مي‌دهد. معلوم نيست وي در مدت كار در شوراي امنيت ملي، و روند هسته‌اي، به “كدام افتخارات” يا “زحمات دولت‌هاي گذشته” پي برده، كه آنها را هم در “ثواب پيروزي” شريك كرده است.

 

با اين نحوه تحليل راست ناراست و چپ منحرف، كه بدون يادآوري ذلت و ننگ تعطيل تمام تاسيسات هسته‌اي توسط حسن روحاني و محمد خاتمي، امروز به بهانه‌هاي ظريف سعي در “حذف رئيس‌جمهور” از موضوع هسته‌اي دارند، آيا نبايد انتظار داشت تا در نوشته‌هاي مطبوعات، فيلم‌سازي ضرغامي، و … هاشمي رفسنجاني، حسين موسويان، محسن رضايي، حسن روحاني، قالي‌باف يا محمد خاتمي عامل پيروزي هسته‌اي شوند، و دكتر احمدي‌نژاد پلمپ‌كننده تاسيسات هسته‌اي در كل ايران، و ارايه دهنده اطلاعات به انگليس و سخنراني‌كننده در اتحاديه اروپا و …

1386.12.01 :: اختناق، سركوب، تروريزم مدرن

مارس 4, 2008 با fatemerajabi

اول – همه كور خواندند. سايت نوسازي نه متعلق به فاطمه رجبي است، و نه فاطمه رجبي با آن ارتباط دارد، مثل سايت رجا، و ديگر سايت‌هاي مشابه! بنابراين، فتنه‌اي كه در “ستاد بحران‌سازي ضرغامي” كليد خورد، و مديرمسوول كيهان مانند موارد پيش راهگشاي اجراي آن شد، و اصلاح‌طلبي برانداز، در گدايي فريبكارانه چند راي از ملتي كه از آنان متنفر است، آتش‌بيار معركه گرديد، و نظاميان سابق، اين “رضاخان‌هاي كنوني”، در سايت‌هايشان تركتازي كردند، و “هاشمي رفسنجاني” خطبه جمعه را به آن اختصاص داد، “همه به كاهدان زده‌اند”!

اين يورش بزرگ سركوبگر و ترفند ايجاد اختناق و خفقان، تروريسم مدرن در جهان سوم است، كه متاسفانه ايران اسلامي را به مخاطره افكنده است. آفرين به تصميم‌سازي و ابزار و راهكار و “عصبيت‌”‌هايي كه بنيان‌فكني اصول و ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي را آگاهانه و ناآگاهانه دنبال مي‌كند. در اين بين، صداوسيماي ضرغامي كه علاوه بر “كوردلي” به “كورچشمي” هم مبتلاست، و توان ديدن ندارد، چه رسد به خواندن، بيش از همه و بيش از گذشته “ناكام از دنيا رفت”.

 

دوم – سخني است با حجت‌الاسلام و المسلمين سيدحسن خميني كه “بهانه” و “ابزار” بحران‌سازي، فتنه‌گري و بهره‌برداري سياسي‌كاران گرديده است. قطعا ايشان در امواج بي‌سابقه تخريب و ترور شخصيت و انديشه و قتل‌عام صراحت و عدالت‌خواهي مافياگران در دو سال و اند گذشته، فاطمه رجبي را شناخته‌اند. يقين دارم كه از نوشته‌هايم، نوع نگاه و اصول و ارزش‌هاي مورد قبولم را دريافته‌اند. بديهي است “عشق و اعتقاد بيش از حدم به حضرت خميني” را آگاه شده‌اند. عشقي كه در آن “بردار شدن” و “مصلوب‌ گرديدن” و “سوزانده شدن” را در پايداري بر آن مفتخرانه پذيرا گرديده‌ام.

از اين روي تصور مي‌كنم ايشان مي‌داند اين سخن من از سر درد است و تعهد، بر آمده از دل است و اعتقاد، و در پي پاسداري از اصول است و ارزش‌هاي علوي امام خميني.

مي‌گويم: آقاي سيدحسن خميني! مبادا در اين موج عظيم “آقازاده پروري” گرفتار شويد، كه هنر شما، بزرگي شما و ارزش شما با انتساب به امام خميني، در آن است كه چون “او” زندگي كنيد، و چون او در نظر و عمل با “خانواده‌سالاري”، قبيله‌گرايي، امتيازطلبي، رانت‌خواري، ويژه‌خواهي مبارزه نماييد و شما مي‌دانيد كه تار و پود توده‌هاي مؤمن و قدرشناس ملت، با عشق به خميني آميخته، و احترام گذاردن به بيت امام، بر ايشان حتمي است. اما آنچه امروز به بهانه‌اي به جريان افتاده،‌ خطري عظيم است كه به آن اشاره‌هايي خواهيم داشت.

آقاي سيدحسن خميني! شما از خون امام عظيم‌الشاني هستيد كه جهان معاصر او را در اوج قدرت چنان ديد كه “پشيزي براي قدرت ارزش قايل نشد” و “ذره‌اي از دنياطلبي” يا حتي “دنياگرايي” در او بروز نكرد. امامي كه “فهرست اموالش” پس از عروج آن روح ملكوتي، نه تنها يك ريال افزايش نداشت بلكه استيجاري بودن خانه جماران را هم تاكيد مي‌كرد! امامي كه رفتار علوي را با گفتار پيوند مي‌زد و در آن “آقازادگي” عبارت بود از “آقازاده‌هاي مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حايري مؤسس بزرگ حوزه علميه قم”. آنان كه در شب رحلت پدر، شام نداشتند، و آقايي از آنِ مرحوم آيت‌الله العظمي بروجردي بود، كه پس از رحلت، مقداري قرض به جاي گذارد، با آنكه وجوهات عالم اسلام را در اختيار داشت. امامي كه نامه علي‌گونه‌اش به مسؤولان “كميته‌مركزي” در جان‌هاي عدالت‌خواه ثبت شد: “اگر توصيه‌اي از من هم به دست شما رسيد، آن را به ديوار بكوبيد. يعني “قانون” را و فقط “ضابطه” را دنبال كنيد. و فرياد علي‌وارش در وارستگي عملي و مبارزه بي‌امان با “خانواده‌سالاري”، آنگاه كه يكي از منسوبين ايشان “تعبيري مشابه به تعابير تخريب‌گر منافقين” عليه حزب‌الله محبوب امام به كار برد، در تاريخ طنين افكند كه: “برخي از منسوبين من هم نمي‌فهمند، قضيه، قضيه چماقداري نيست.”

خميني عزيز، آن وارث انبياء و اولياء كه رهبري بي‌بديلش، تمامي “اشرافيت‌”ها، و “اسطوره‌سازي”ها و “بدعتگزاري”ها و تبعيض‌هاي جاهلانه را در هم شكست و با صداقت و صلابت تاكيد نمود: “به من خدمتگزار بگوييد بهتر است از رهبر”، و در حالي كه دشمن ذليل امريكايي به پاره‌كردن تصويرش اقدام كرد، خاضعانه فرمود: “اگر كسي عكس مرا پاره كرد، با او برخورد نكنيد.” با اين رفتار بود كه “مشروعيت و محبوبيت” و “قداست و عظمت” او در ميان تمام نسل‌هاي ايران و انديشمندان تاريخ، بيش از بيش، جاودانه گشت. چنين بود كه جانشين بر حق خميني نيز در دوران زعامت تجسم عيني الگوبرداري از امام شد.

آقاي سيدحسن خميني! قانون اساسي، گرانقدرترين يادگار امام عزيز و خونبهاي شهيدان است. در اين قانون همه مردم با هم مساويند، و رهبري نيز با مردم مساوي! شما با رفتار خود اجازه ندهيد غوغاسالاران هدفمند، براندازان اصلاح‌طلب، ساده‌لوحان عصبي، قيم‌هاي كج‌انديش، ويژه‌خواهان قدرت‌پرست و ستاد بحران‌ساز ضرغامي – كه به حق عدم كفايت و عدم صلاحيت مدير خود را در اين رسانه آشوبگر اثبات كرده و مي‌كند – و هم‌دست‌هاي ناپاكي كه “خميني و اصول و ارزش‌هاي او هدف نخست ويرانگريشان بوده و هست”، از شما يك “آقازاده” بسازند تا “خود” استفاده كننده آن باشند و اجازه ندهيد كه از “نوه امام” با فضاسازي تخريب‌گر، خداي ناكرده “شاهزاده” توليد نمايند، تا “خود” در پناه او “پادشاهي واقعي” كنند.

آقاي سيدحسن خميني! آفت بزرگ انقلاب خميني، كه بيماري صعب‌العلاج آن را موجب شده، قبيله‌گرايي و خانواده‌سالاري است. امري كه “آقايي” و “آقازادگي” را جزو “انقلاب” يا “تنها اصل انقلاب” نمود و “شخصيت‌پرستي مشركانه” را به صرف “قدرت و ثروت اشخاص”، بلاي خانمانسوز نظام اسلامي كرد. دولت‌هاي گذشته اين “بلا” را به جان ملت افكندند، و كار را به جايي رساندند كه امروز حتي عوامل بر باد ده منافع و مصالح كشور در امري چون انرژي هسته‌اي مصونيت داشته باشند، و ارايه‌دهنده اطلاعات كشور به انگليس در پرتو عنايت و زر و زور و تزوير آن‌ها، شاكي و طلبكار از ملت!

آنچه اين روزها به بهانه “اهانت به بيت حضرت امام” در ستاد بحران‌ساز ضرغامي، خطبه‌هاي جمعه “هاشمي”، حكم‌هاي نظري!؟ مقاله و گفت‌وگو بر آن است تا كشور و ملت را در وحشت و اضطراب و بحران واهي قرار دهد، به طور قطع نه “دوستي با امام” است و نه “دوستداري شما”، بلكه اين امر:

1. نهادينه‌سازي بدعت‌ شومي در حاكميت دائميِ خانواده‌سالاريِ خطرناك است، كه مردم با انتخاب دكتراحمدي‌نژاد، آن را به چالش جدي گرفته‌اند.

2. فريبكاري دموكراسي‌خواهانه به منظور گرفتن آراي نانوشته مردم براي اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس هشتم است.

3. با اين وجود، حاشا كه صاحب پسوند يا پيشوند “كلمه خميني” از چنين بدعت و راهكاري استقبال كند، و به طور قطع انتظار ملت از شما جز اين نيست؟

به جرات مي‌گويم اين فتنه “عمروعاصي”، “قرآن بر سر نيزه كردن” است كه متاسفانه “عجول‌هاي هميشه قيم” هم بدون استدلال و منطق، به دنبال آن راه افتاده‌اند. مي‌دانيد و اميد دارم هوشيار هم باشيد كه اين مساله جاده خطرناك و پرتگاهي را بازگشايي مي‌كند تا عدالت در آن به مسلخ رود، زهد و دنياگريزي قلع و قمع شود، تساوي‌پذيري در آتش بسوزد و گلستان اسلام علوي عليه‌السلام به شيوه “اموي” و “عباسي” در حاكميت مستمر قرار گيرد.

به تقليد از خميني بزرگ مي‌گويم هيهات كه فرزندي از تبار خميني ابزار و بهانه پيشبرد اين فتنه هدفمند واقع شود.

آقاي سيدحسن خميني! هر چند شما فرزند نسبي و نزديك به امام خميني هستيد، اما به ياد داريد كه آن امام بزرگ “حزب‌الله” را فرزندان معنوي رسول‌الله صلي‌الله عليه و آله و سلم مي‌ناميد، و بسيج را لشكر مخلص خدا و خميني ناميد. بنابراين، ضمن احترام به شما و نسبت شما با امام بزرگ، تقاضا دارم نپذيريد فرهنگ تخريب‌گر و آشوب‌گر و آشوب‌ساز صداوسيما، قلم به دستان و تريبون‌داران، به ويژه خطيب هدفمند جمعه با كلمه “نوه امام” دستاويزي سياسي يافته، “خانواده‌سالاري” را به بيت امام عزيز هم تسري دهند. بدتر آنكه در مورد اخير شما را به عنوان “نوه امام” بهانه سركوبگري و اختناق قرار داده‌اند.

بسياري شنيده و خوانده‌اند، پدر بزرگوار و فقيد شما، در مرحله‌اي با ممانعت از ازدواج يكي از نوادگان امام با چهره‌اي مساله‌دار، “حرمت بيت امام” را پاسداري نمودند. آيا توقع زيادي است كه امروز بخواهيم شما به اين امر همت گماريد؟ شايد ظاهر مطلب بي‌ارتباط باشد، اما باطني درست دارد. نمونه آنكه رسانه ملي و مطبوعات در مسيري ناميمون “نامزدي آقاي علي اشراقي” را نامزدي “نوه امام” و عدم احراز يا عدم تاييد صلاحيت و حتي تاييد صلاحيت افراد را به امام منعكس نمودند. آيا اين امر “تساوي مردم” را به مخاطره نمي‌افكند؟‌ آيا رواست “نام مبارك خميني” عامل اين شيوه نامطلوب شود؟ پس باب “وجه المصالحه” قرار گرفتن بيت امام را در “معاملات سياسي” ببنديد، و تساوي‌پذيري قانوني را در بيت امام به نمايش عملي بگذاريد، تا همواره قداست امام، در حريم و بيت او مشتاقان بيشتري را فراخواند، و اين پرسش مطرح مي‌شود كه “مگر افراد منسوب به امام يا مردم مساوي نيستند”؟

آقاي سيدحسن خميني! در اين عرصه راه جد بزرگوارتان را بپيماييد، و در سركوب فتنه بپا شده به بهانه شما، وارد ميدان شويد. ميدان تساوي‌پذيري و عدالت‌خواهي و ميدان آزادي و آزادگي. اگر در آن نوشته جنجال‌ساز ذره‌اي از واقعيت‌ها نهفته است، در آن تامل كنيد، سپس با صداي رسا اعلان نماييد:‌ نام خميني اعلان عدالت‌طلبي است، اعلان تساوي‌پذيري است و اعلان پذيرش نصيحت‌ها و گوشزدهاست، هر چند با لحن و ادبيات تند و دور از شان شما نوشته شده باشد.

بياييد و با خلع سلاح “آقايي‌كنندگان هميشه” و آقازاده‌پروران مافيايي كه روش آنها دور از ساحت خميني و منسوبان اوست، راهي بگشاييد تا چون “من” بتواند سخناني را با شما در ميان بگذارد. سخناني كه از هراس همين سركوبگري‌ها در گلو نگاه داشته‌ام.

 

سوم – نكاتي است با مديرمسؤول كيهان كه اگر به دليل تعقيبات ويژه مورد مؤاخذه نباشد، ‌و اگر به دليل احساس مسؤوليت نسبت به افرادي خاص و در مواقعي خاص عذرش قابل قبول باشد، از آن روي كه در “تروريسم مدرن” شركت مي‌جويد، مورد سؤال است. از آنجا كه اين برادر كه مي‌داند چقدر احترام برايش قائل هستم، رسم پيش‌گرفته را بارها تكرار كرده، هر چند عذرخواه ديرهنگام هم مي‌گردد، و در اين رسم، اصول فداي افراد مي‌شود، و افراد بي‌پشتوانه و فاقد قدرت لگدمال مي‌گردند، ضروري است چند نكته را به ايشان يادآور شوم.

1. آيا جناب‌عالي به اندازه من – فاطمه رجبي – كه در نوشته پيشين شما، قلم و فكر و وجودم بي‌ارزش شد و رانت‌خوار!! تا آبروي خاتمي ميهمان كاخ سفيد حفظ شود، و باب پرسش از هاشمي سد گردد، و نسبت به اعمال و افكار قالي‌باف و رضايي و لاريجاني و توكلي … باز نشود، به خاطر نداريد حضرت خميني مي‌فرمود:‌ حفظ آبروي اسلام و نظام اسلامي از حفظ افراد واجب‌تر است يا بر آن اولويت دارد؟ آيا عزل قائم مقام رهبري توسط آن حضرت مصداق عيني اين گفتار نبود؟ پس، چگونه قلم‌هاي تند، يا به گفته شما و همفكرانتان، اهانت و بي‌ادبي نسبت به افرادي خاص، موجب آشفتگي و عصبانيت غيرقابل مقايسه‌تان با تاخت و تاز به حريم مقدس پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و سلم، صديقه كبري سلام الله عليها، اميرمؤمنان عليه‌السلام، سيدالشهدا عليه‌السلام، صاحب‌الامر عجل الله تعالي فرجه الشريف، قرآن كريم و احكام شريعت مي‌گردد؟ چرا هنگامي كه انديشه امام خميني در ارتباط با مباني قرآني حكومت ديني مورد تهاجم واقع مي‌شود، و يا تنها خط قرمز نظام پس از اسلام، يعني ركن ركين ولايت فقيه با يورش مغولانه رويارو مي‌گردد، واژگاني مشابه آنچه پيرامون نوشته‌هاي من بيچاره – طبرزدي آينده – و نويسندگان بخت‌برگشته نوسازي – كشميري‌ها و نفوذي‌ها – بكار مي‌بريد، در قلم‌تان ملاحظه نمي‌شود؟ آيا ما جرمي بيش از هتاكان به ساحت مقدس معصوم عليه‌السلام و قرآن كريم مرتكب شده‌ايم؟ آيا خلاف شرعي بيّن‌تر و بالاتر از آنچه محمد خاتمي انجام داد – خداي ناكرده – دنبال كرده‌ايم؟ يا دروغ و بهتاني مشابه دروغ و بهتاني كه هاشمي نسبت به امام خميني داد، نسبت داده‌ايم؟ – كه خداوند آن روز را نياورد.

2. در شديدترين نوشته‌هاي شما خطاب به بزرگان نظام! نه “آيت الله” از نام هاشمي حذف شد، نه “حجت‌الاسلام”‌ خاتمي فراموش گرديد، بلكه “والمسلمين”‌ او نيز دم به دم تكرار مي‌شود. به اين دليل نمي‌توان انتظار داشت كه آن قلم مشفقانه و كارساز در مورد آن آدم‌ها، من و بيچاره‌هايي از نوع مرا مشمول توبيخ عنايت‌آميز قرار دهد.

3. مجازات “تهمت” و “افترا” در پيشگاه خداوند چيست؟ آيا اين امر گناه محسوب مي‌شود؟ آيا سنگ‌باران و خنجرزدن و تيرباران احمدي‌نژاد ثواب دارد؟ اگر پاسخ منفي است،‌ از چه روي “فاطمه رجبي” كتاب “احمدي‌نژاد معجزه هزاره سوم” و مقاله “ميهمان كاخ سفيد” مي‌نويسد، “احمدي‌نژاد” بايد تاوان آن را پس بدهد؟ و سايت نوسازي فلان ادبيات را به كار مي‌برد، احمدي‌نژاد بدون محاكمه، محكوم شده، به واكنش و تصميم‌گيري فوري اخطار داده مي‌شود؟ عقلانيت و استدلال و منطق پشت اين قضيه چيست؟

4. آقاي شريعتمداري نماينده ولي‌فقيه در مؤسسه كيهان است، اما چه كسي مواضع او را به پاي مقام معظم رهبري مي‌نويسد؟‌ چه كسي مدعي مي‌شود مسايل سياسي و اجتماعي مورد بحث او با اشاره يا حمايت ايشان نوشته مي‌شود؟ و مگر نه آن است كه در موارد متعدد مواضع مقام معظم رهبري با مقالات شما منطبق نيست؟

5. آيا درست است كه در اين مرحله از آخرالزمان، در ميدان كربلاي پس از انتخابات نهم، منتخب مردم را نشانه رفته‌اند، تيرداران از “راست” تير مي‌زنند، نيزه‌داران از “چپ” نيزه پرتاب مي‌كنند، تريبون‌داران، از روبه‌رو سنگ مي‌زنند، و خنجرداران از پشت خنجر مي‌زنند؟

6. حضرت خميني با بنيانگذاري جمهوري اسلامي، بر فراز تاريخ تشيع در عصر غيبت، هم‌چنان ايستاده است، استوار و بالنده!‌ مهمتر از حراست از او، سيره نظري و عملي خميني نيازمند نگهباني است. سيره‌اي كه سراسر “عمل صريح و شفاف پارسايانه به اسلام” بود و بس. آقاي شريعتمداري! مي‌دانيد كه شيفتگي من به امام، يا همان “تعصب به امام” آبرو و جانم را به دنبال خود كشيده است. يقينا افرادي چون من نه در تشخيص جايگاه فقهي امام توانمنديم، نه شايستگي ستايش خلق حكومت الهي او را داريم. اما درك ناچيز ما شيفته عظمت و رفتار امامي است كه با دينمداري تمام سركوب را تنها مستحق متجاوزان و مهاجمان به حريم اسلام و شريعت مي‌دانست. اگر چه بر حفظ آبروي افراد تاكيد مي‌فرمود، ولي هرگز سركوبگر كسي نبود كه انتقادش به “اعتراض” آنهم با هدف “دفاع از اسلام و عدالت” تبديل شده باشد. اين امر نيك از سيره معصومين گرفته شده بود.

7. قداست امام خميني و عزيزي هميشگي او نزد مردم احترام به بيت آن بزرگوار را الزام‌آور مي‌كند. اما آيا وفاداري به انديشه امام خميني و اصول و ارزش‌ها و آرمان قرآني او ، ضرورت و الزامي بزرگ‌تر و عيني‌تر است!

پس چگونه سخنان ارتدادي آغاجري تعابير سب‌گونه “محمدرضا خاتمي” و “اكبر اعلمي” و نفي و رد معيارهاي ماناي امام توسط “محمد خاتمي” و خلاف‌گويي‌هاي هاشمي در خاطره‌نويسي، شما را اينگونه برآشفته نكرد؟!

8. بپذيريد كسي چون من بگويد، آقاي شريعتمداري! اگر نظاميان حق سخن گفتن و تحليل مسايل سياسي روز را ندارند، به گونه‌اي كه سردار عزيز “جعفري” گفت، چگونه جناب‌عالي با قلم و بيان سال‌هاست كه در اين عرصه وارد شده‌ايد؟ به خوبي مي‌دانيد مقصود من طعنه، توبيخ و محاكمه نيست. بلكه منظور آن است كه سخن سردار جعفري نه “بخشنامه” بود، نه “فرمان اجرايي”  ! بلكه برآيندي شادمانانه و واقع‌گرايانه از “بازگشت فرهنگ اسلامي پس از 25 سال تخريب و ترور مافيايي بود. آيا اين مساله نيازمند فضاسازي و فشار به حدي بود كه وي ناچار از توضيح شود؟ آيا قبول نداريد كه با هر دو مقاله‌تان در يك روز، مانند خطبه هاشمي در سال 76، آراي نانوشته بسياري براي اصلاح‌طلبان برانداز در مجلس هشتم به صندوق‌ها ريختيد؟!

9. مي‌پذيرم كه شما همه مسايل را از دريچه “سياسي” ببينيد. اما چگونه شيفتگان روش و منش رضاخاني از جرگه نظاميان يك شبه رجل سياسي شده را نه تنها توبيخ نمي‌كنيد، بلكه همراه با رسانه ضرغامي به عنوان چهره‌هاي اصول‌گرا و شاخص‌هاي اصول‌گرايي مطرح مي‌نماييد؟ آيا قالي‌باف يا رضايي يا … نشاني از اصول‌گرايي دارند؟

10. آيا زماني كه شمخاني بدون استعفا رجل سياسي شده و متاسفانه در شوراي نگهبان تاييد گرديد،‌ رهنمود حضرت امام را به خاطر نداشتيد؟ قانون اساسي را چطور؟!

هنگامي كه “اميري”، با سرمقاله‌اي در اتهام‌زني به مقام معظم رهبري، به ساختن مجسمه رياست‌جمهوري از قالي‌باف پرداخت، چرا خروش امروزتان در نقد او ملاحظه نشد؟

 

چهارم – واكنش عجولانه وزارت ارشاد در فيلتر كردن سايت نوسازي هم بي‌سابقه بود و هم بدعت‌گزارانه! اعلان نظر وزير ارشاد و وزير كشور … كه ستاد بحران‌ساز ضرغامي را خوراك شبانه‌روزي دادند، نيز از درايت به دور بود، تاكيد مي‌كنم نه قصد دفاع از نوشته نوسازي را دارم، و نه اصل مطلب را كه “گفته نمي‌شود”!؟‌ مطلعم!

اما همه اين راه‌ها ختم شده به “تروريسم سركوبگر مدرن” مي‌دانم كه برخي از سر ناچاري و تحت تاثير فشار مافيايي به آن كمك مي‌كنند. اين راه خطرناك است و مغاير با مشي امام. نتيجه آن جز بهره‌برداري “طبقه ممتازه”، “مهاجمان به حريم دين و شريعت” و “مصونيت‌يابي مافياگران” نخواهد بود.

اميد دارم نحوه عمل به موقع و نه ديرهنگام آقاي سيدحسن خميني به فضاي مسموم و هدفمند كنوني خاتمه دهد. فضايي كه مي‌رود به بهانه درگذشت مرحوم آيت الله توسلي، دار مجازات براي خيلي‌ها برپا كن

1386.11.29 :: دكتر مهندسي مديريت تهران

مارس 4, 2008 با fatemerajabi

خداوند رحمت كند مرحوم خلخالي را كه با بيان صريح و صادقانه‌اش، “مديريت بيمار” را در مقاطع خاص و مسايل خاص اعلان مي‌كرد. وي در يكي از نطق‌هاي پيش از دستور، اعلان كرد كه اين همه حيف و ميل بيت‌المال در ساخت و ساز درون مجلس براي چيست؟ و توضيح داد هر از چند گاه گودالي كنده مي‌شود با كلي هزينه، و چندي بعد گودال ديگري كنده مي‌شود براي ريختن خاك‌هاي گودال اول درون آن، و اين يكي هم با كلي هزينه و …

مديريت كنوني شهر تهران به دليل عقلاني بودن و تخصصي بودن محض، يادآور گودال‌كندن‌هاي مورد نظر مرحوم خلخالي است، كه نشان‌دهنده مهندسي ويژه شهردار تهران است كه بر دكتري او اضافه شده است!؟

1. ميدان آزادي – مسير اين جانب – با انبوهي از چمن و گل و گياه توسط قالي‌باف با مديريتي از نوع “رضاخان حزب‌اللهي” به كلي تخريب شد و مسؤول محيط زيست اهميتي براي اين نابودي درختان و گل و چمن قايل نگرديد! ماه‌ها از تبديل ميدان پر از گل و چمن به انبوه خاك و تعدادي چاله‌هاي عميق گذشت. اما در آستانه 22 بهمن با شتاب و سراسيمگي در سرما و برف، “چمن‌كاري دوباره” براي فرورفتن زير پاي راه‌پيمايان 22 بهمن انجام گرفت.   

2. صدا و سيماي ضرغامي دائما بر طبل تبليغ دكتر مهندسي قاليباف مي‌كوبد، و به‌سازي ميدان آزادي را توسط اين “مديريت توانمند” اعلان مي‌كند. انگار نه انگار كه اين هزينه هنگفت براي تخريب ميدانِ آبادي بودي كه با نقشه بسيار مهندسي شهردار و البته نظارت مسوولانه شوراي شهر به فرجام نرسيد –  اگر فرجامي در نظر گرفته شده بود – و در تبليغات هدفمند با چمن‌كاري سياسي، دوباره كاري شد! مهم‌ترين هنر مهندسي شهردار در ميدان آزادي بازگرداندن نور ميدان پس از سه سال تاريكي بود كه به يمن مديريت قالي‌باف نصيب آن گرديد. يعني اين مديريت بسيار خردمندانه و مسؤولانه و حافظ بيت‌المال، پس از خاموش كردن نور ميدان آزاديِ دوران شهرداري دكتر احمدي‌نژاد!؟ تصميم گرفت “نور گذشته را باز گرداند تا در آستانه انتخابات مجلس هشتم، مردم تهران متوجه تخريب و تاريكي مديريت وي نشوند”!

3. از ديگر مسايل دكتر مهندسي قالي‌باف در مسير اين‌جانب – ميدان انقلاب به ميدان آزادي – تخريب قسمتي نه‌چندان‌كم از خط ويژه‌اي است كه به تازگي ساخته شده بود!؟ عجبا كه نه شوراي شهر و نه فراكسيون مديريت شهروندي مجلس وابسته به قالي‌باف، و نه مجلس مسؤول و ناظر بر همه كار! هيچ‌ مسؤوليتي نسبت به اين انبوه تخريب بيت‌المال احساس نمي‌كنند! واقعا مهندسي قالي‌باف از كدام نوع است كه پيش از ساختن اين خط ويژه مشكل‌ساز در خيابان آزادي، متوجه نياز به آنچه با تخريب مجدد در ساخته‌ها گرديده نشده است! آيا سپردن بيت‌المال و مديريت به اين فرد به لحاظ عقلي و شرعي قابل قبول است؟ آيا سيراب كردن قدرت‌طلبان با سپردن اموال ملي و مديريت‌هاي نظام اسلامي، شرعي است يا قانوني؟!

آيا مديريت رضاخاني، جز اين خودسري‌هاي ناشي از بي‌تدبيري و بي‌كفايتي است؟ چه كسي پاسخ‌گو است؟

4. مديريت شهر تهران خود را مسؤول فرهنگ‌سازي هم مي‌داند! از اين روي در دهه مبارك فجر، به افتتاح سينما مي‌پردازد، و جشنواره و … را مديريت مي‌كند و سيماي ضرغامي هم او را به عنوان “مدير فعال و هنرمند مدبر” پي در پي به رخ مردم مي‌كشد! بودجه شهرداري چگونه بايد خرج شود؟ آيا چاله‌هاي قبرمانندي كه خودروها را در خود فرو مي‌برد، و آسفالت‌هاي نابود شده در مديريت سياسي قالي‌باف، نياز به بودجه ندارد؟ اگر دارد چرا فرهنگ سينمايي به قالي‌باف سپرده شده؟ و اگر ندارد، چه زماني “چاله‌هاي ايجاد شده از مديريت قالي‌باف” پرخواهد ش

1386.11.26 :: سوء استفاده هاشمي، مثل همیشه

مارس 4, 2008 با fatemerajabi

بسيار طبيعي و بديهي بود كه هاشمي رفسنجاني مثل هميشه، تريبون جمعه را به سوء استفاده شخصي، تحريف‌گري و تفسير به رأي تبديل كند. مسأله‌اي كه در يك بحران‌سازي كاذب و هدفمند با كارسازي بسيار ضرغامي در سيمايش، حول ‌نام سيدحسن ‌خميني مطرح شد، بهانه جديد هاشمي بود. هاشمي كه خانواده‌سالاري، قبيله‌گرايي و مسايل بسيارِ اقتصادي و سياسي فرزندانش براي تك‌تك مردم اين كشور از سؤال گذشته و به يك پرونده تبديل گشته، از اين مسأله يا بهانه سوء استفاده نمود، تا همه‌ي آنچه را در مورد خود و خانواده و خويشاوندانش مطرح است پاك و حذف كند. اين يعني عين سياستمداري و عقلانيت!

توجه شود كه هاشمي مسأله‌ي مطرح در مورد نوشته‌اي مربوط به سيدحسن‌خميني را حتي بر شهادت “شهيد مغنيه” ترجيح داد، و صحبت مفصل و مشروحي پيرامون آن كرد. صحبتي ديني، سياسي و ملي!! هاشمي مانند ضرغامي در سيمايش و مدير مسؤول كيهان در سرمقاله‌اش و تمامي مهاجمين ديگر، هيچ اشاره‌اي به اصل موضوع نكرد، بلكه با يك تحليل علمي و منطقي!؟ براي خود و خانواده و منافع ملي خانوادگي!! بيشترين سود را برد. در عين‌حال ويرانگري كينه‌ورزانه عليه دكتر احمدي‌نژاد و ديپلماسي پيروز جهاني او را هم به آن چسباند!!

هاشمي در تخريب بچه‌هاي حزب‌الله سابقه دارد. سال‌هاي آغازين انقلاب كه حزب‌الله مورد يورش منافقين، چريك‌هاي فدايي خلق، بني‌صدري‌هاي آمريكايي و… بود، در پاسخ به اين پرسش كه: اين گروه‌هاي حزب‌الله چه كساني هستند؟ گفت: “فكر مي‌كنم آنها عوامل آمريكا باشند كه …” اين در حالي بود كه شهيد بهشتي پاسخ داده بود: “حزب‌الله حزب جمهوري نيست، اما حزب جمهوري هم جزئي از حزب‌الله است.” و شهيد رجايي با زيباترين تعابير، حزب‌الله پيشمرگ انقلاب را تبيين نموده بود.

واژه‌هاي مورد استفاده هاشمي در خطبه‌ها، “كينه‌توزانه” و از سر “بي‌تقوايي” بود. “بي‌ريشه‌ها”، “ريشه‌هاي ضعيف” و جملاتي مانند “كساني كه در كوران حوادث نمي‌توانند مقاومت كنند”، و “كساني كه در تندبادها به آنها نياز هست”، و …  اين پيام را داشت كه جز آنانكه ريشه در قدرت و ثروت اين ملت دارند، بقيه هم، جاهلند، هم، بي‌ريشه و هم، ناتوان، و هم به امام خميني جفا مي‌كنند!!! ارتباط بي‌مبناي مسايل به حضرت روح الله خنده تلخ‌ بدتر از خون گريستن را براي امامي كه قرباني اغراض سياسي مي‌شود، بر لب نشانيد. اما هاشمي با كدام هدف و غرض، در ظاهر “سيد حسن خميني” و در باطن افرادي چون “خود”‌ را در حصاري آهنين قرار مي‌دهد و با بنيان‌فكني تردستانه، آنها را افرادي مي‌خواند كه در تندبادها و كوران حوادث بايد به آنها تكيه كرد؟!

آيا در نظامي كه متكي به “ولايت” است و در حالي كه وجود پر بركت “ولايت عظما حضرت آيت الله خامنه‌اي” بر سر كشور و ملت سايه افكنده، به فرض كه بي‌ريشه‌ها در ثروت، مانند احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور باشند،‌ به درخت تنومند با ريشه در قدرت و ثروت، چه نيازي هست؟!

سخن آخر، سوء استفاده و تهديدسازي مكرر هاشمي در موضوع هسته‌اي است. هاشمي بدون داشتن مسؤوليت و جايگاه در اين باره، دشمنان اسلام و نظام را “خط” داد كه “بياييد و بازرسي كنيد و سؤال كنيد و …” چرا؟ آيا هيچ‌كس در اين مملكت بپا نمي‌خيزد تا به وي بگويد:‌ پس از افشاي مسايل حسين موسويان و روشن شدن علت تحليل‌هاي تهديد‌آفرين خود وي و سفرهاي حسن روحاني به اتحاديه اروپا، خط‌دهي چندباره به اروپا و امريكا به منظور از سرگيري سلطه‌گري‌ها و زورگويي‌ها در سرنوشت ملي ايران، چه معنايي دارد؟

آشكار مي‌گويم: هاشمي در پاياني‌ترين مراحل موضوع هسته‌اي به نفع ايران، از تلاش براي تبديل اين موضوع به تهديدي ديگر، دست بر نمي‌دارد. او در خطبه‌هاي جمعه كه افرادش با شعار “پاينده باد” همراهيش مي‌كردند، واژگونه‌سرايي نموده به جهت‌دهي سلطه‌گران و مداخله‌جويي استعماري آن‌ها در موضوع هسته‌اي پرداخت. ملت به هوش باشند كه اين تريبون مقدس وجه‌المصالحه مكرر اغراض سياسي مغاير با منافع ملي، مصالح كشور و اسلاميت و استقلال نظام قرار مي‌گيرد، و به جاي اتحاد ملي، انسجام اسلامي، سلطه‌ستيزي، بسترساز قدرت‌طلبي و خودپرستي تا مرز تخريب دولت، تضعيف ملت و همراهي دشمنان مي‌باشد

1386.11.26 :: تشكر از دهه فجر ضرغامي!

مارس 4, 2008 با fatemerajabi

فاطمه رجبی :

پيش از آنكه نامه 200 و چند امضايي در حمايت و تاييد و تمجيد و تقديس ضرغامي از سوي وكلا صادر شود، و پيش از آن كه چهره‌هاي سياسي يا ستون‌هاي برجسته! او را مورد عنايت ويژه قرار دهند، و همه و همه سپاسگزاري‌ خود را از برنامه‌هاي پربار، بيدارگر، و مبنايي صدا و سيما در دهه فجر، اعلان نمايند، بر آن شدم دهه فجر ضرغامي را اشاره كنم. با ديدن گوشه‌هايي از سيماي ضرغامي مي‌شد مشاهده كرد:

1. خاندان سلطنت ننگين، با تشريفات محترمانه و نه فسادانگيز به نسل سوم معرفي مي‌شوند. نمايش مراسم تاج‌گذاري كه هيچ پيام منفي در آن مشهود نيست، احترامات سلطنتي و دربار پر پرستيژ پهلوي، نمادهاي زحمات ضرغامي در فرهنگ‌سازي دهه فجر بود!

2. احياي خاندان منحوس پهلوي از ريز و درشت، زحمت ديگري بود كه مديريت سياسي و فرهنگي اين نظامي سابق، نصيب ملت نمود. به تصوير كشيدن مستند چهره‌هاي پليد دودمان پهلوي از شاه و شهبانو؟! شاهزاده‌ها و ملكه، بدور از هر آموزه هشداردهنده و بيدارگري، بخش ديگري از تلاش‌هاي دهه فجر ضرغامي بود! اين تلاش تا جايي پيش رفت كه هزينه سفر به لندن و مصاحبه با كاركنان هتلي كه ليلا، شاهزاده كوچك در آن خودكشي كرده، بر صدا و سيماي جمهوري اسلامي تحميل شد تا گزارشي ضروري از اين شاهزاده كه تصويرش مكرر پخش شد ارايه گردد. بنابراين بر وكلاي آگاه و دردمند مجلس هفتم لازم است كه با افزايش بودجه اين رسانه، صلاحيت و كفايت سياسي‌فرهنگي ضرغامي را تاييد كنند!!

3. احياي اموات نهضت خائن آزادي از مرده و زنده! سلطنت‌پرستان فاسد، وكيل‌الدوله‌هاي مجلس شاهنشاهي و هر آنچه و هر آنكه در “زباله‌دان تاريخ” جاي گرفته‌اند از بني‌صدر و غيره، همت ديگر ضرغامي بود! واقعا در اين شاه‌كار كدام هدف دنبال شد؟‌ ثمره آن چه بود؟! آيا انگيزه و هدف، ساختن تصويري از آزادي دوران ستمشاهي بود يا نقش اصلي نهضت خائن آزادي در انقلاب كه پر رنگ‌تر از امام هم نشان داده شد؟!

4. بمباران ملت با ماركسيزم كه با تكرار هر روزه نمايشي از دادگاهي انجام گرفت، فراخوان نسل سوم به اردوگاه متلاشي ماركسيزمي بود كه تار و پودش از هم گسسته و تشت رسوايي آن به زير افتاده اما، علم و عقل ضرغامي از آن بي‌خبر است.

5. اقدام مهم، جالب، مبنايي و هدفمند و پيام‌دار ديگر ضرغامي كه در شب 22 بهمن به تصوير درآمد، پيروزي افتخارآميز احمدي‌نژاد در موضوع هسته‌اي بود. اما در شعبده‌بازي ضرغامي و تيم فرهنگ‌ساز او، در اين امر محمد خاتمي نه عامل تعطيلي ذلت‌بار، تسليم‌پذير و عقب‌نشيني كامل در تمامي تاسيسات هسته‌اي معرفي شد، بلكه عامل شكستن پلمپ تاسيسات و در واقع پيروز اصلي ميدان هسته‌اي بود. جز ضرغامي هنرمند و مدير و مدبر چه كسي توان چنين شعبده‌بازي را دارد؟ در همين برنامه، دكتر لاريجاني نامزد مجلس هشتم هم، تلاش‌گر و مهره ديگري در پيروزي‌هاي هسته‌اي بود. البته در برنامه‌سازي ضرغامي معلوم نشد اگر خاتمي پيروز واقعي و اصلي در موضوع هسته‌اي است، لاريجاني كجاي كار را گرفته است؟ اما آنچه به هيچ روي در موضوع پيروزي هسته‌اي نشان داده نشد، و اثري از آن نبود، دكتر احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور بود، و دكتر سلطانيه جانشين دكتر لاريجاني! و اين يعني شاهكار!

گرچه بايد خداي را شكر كرد كه در تصميم‌سازي‌هاي شعبده‌بازي ضرغامي، هاشمي رفسنجاني و حسن روحاني و حسين موسويان عوامل پيروزي هسته‌اي معرفي نشدند! و دكتر احمدي‌نژاد مسبب تعطيلي سه‌ساله تاسيسات هسته‌اي و مجرم شناخته نشد!

بنابراين، اين‌جانب حمايت همه‌جانبه و تشكر قلبي خود را از تلاش‌هاي بي‌دريغ ضرغامي كه تنها رسانه ملي جمهوري اسلامي را، در انحصار پيام هدفمند سياسيِ مافياي قدرت و ثروت قرار داد، و در تضعيف و بي‌رنگ كردن پيام اسلامي و شيعي انقلاب اسلامي زحمات بي‌دريغ متحمل شد، اعلان مي‌دا

1386.11.25 :: بار ديگر دكتر لاريجانی

مارس 4, 2008 با fatemerajabi

فاطمه رجبی :

نحوه ورود دكتر لاريجاني به انتخابات مجلس هشتم، از ابعاد مختلف، سؤال‌برانگيز است. مسايلي چون هزينه‌كردن مرجعيت و خط و نشان كشيدن ضمني و تلويحي براي ملت، در ائتلاف با افرادي چون قالي‌باف و رضايي، اعلان نياز به تشكيل دولت وحدت ملي و … تاملاتي است كه پرسش‌هاي بنيادين را پيرامون وي مطرح مي‌كند. برخي مسايل را پيش‌تر نوشته‌ام. در اين نوشته به صورت گذرا اشاره مي‌كنم كه مبناي ديدگاه دكتر لاريجاني نسبت به نظام اسلامي، عرصه قدرت، خدمتگذاري به ملت و اصول و ارزش‌هاي اسلامي چيست؟ تكيه‌كردن به نظاميان يك شبه رجل سياسي شده، با كدام اصول عقلاني و نه حتي اسلامي مورد قبول خواهد بود؟ دولت وحدت ملي از كدام جايگاه و با چه هدفي مطرح مي‌شود؟ آيا شعار ايران براي همه ايرانيانِ جبهه مشاركت را زنده مي‌كند كه در آن بهائيت هم جايگاه داشت، هر چند كه اسلام‌باوران شيعي‌مذهب اصيل، مورد يورش و سركوب قرار داشتند؟

اما انگيزه اصلي اين نوشته، به نوع برخورد دكتر لاريجاني با قم و قمي‌ها باز مي‌گردد. به عنوان يك فرزند قم، بسيار در شگفتم كه دكتر لاريجاني چرا و به چه دليل رفتار و گفتاري كه بوي تكبر از آن به مشام مي‌رسد با مركز تشيع پيشه كرده است؟ ضروري است اين نامزد انتخابات مجلس هشتم كه از ديگر چهره‌هاي مطرح جناح خود امتيازي برتر ندارد، بداند با رفتار و گفتار خويش، گروه‌هاي بسياري از مردم قم را دلزده و ناراحت كرده است. چرا وي خود را بالاتر از نامزدي براي مردمان قم مي‌داند، مردماني كه حق اصلي را بر گردن انقلاب اسلامي دارند؟ از چه روي دكتر لاريجاني شاني براي خويش قايل است كه تا كنون مردم با مشابه آن رويارو نبوده‌اند؟ با چه هدفي وي مكرر بر درخواست مراجع عظام تقليد تاكيد مي‌كند، به ديدار اين بزرگان مي‌رود و درخواست جامعه محترم مدرسين را هم به آن افزوده، اظهار مي‌دارد: “با اين همه بايد ببينم چه تصميم خواهم گرفت”؟! آيا اين مسايل اهانت به مردم قم، ديگر نامزدهاي اين شهر مقدس، نمايندگان پيشين آن، و بالاتر از همه مرجعيت و روحانيت عالي‌مقام نيست؟ آيا شان مجلس نيز اقتضا دارد كه يك نامزد، اين‌گونه با آن برخورد نمايد؟

او به نمايندگي مردم چگون مي‌نگرد، نكته ديگر اين كه دكتر لاريجاني بايد اين واقعيت نگاهي دوباره بيندازد كه در انتخابات رياست‌جمهوري با داشتن پشتوانه كامل حزب‌هاي راست و خرج كلان تبليغاتي و شعارها و محتواي همسو با اصلاح‌طلبي، آرايي به دست آورد كه گرچه براي دل‌سوزان انقلاب اسلامي خوشايند نبود اما منتظره و طبيعي بود. اينك كه وي با تكيه بر عناصري چون قالي‌باف و رضايي، خطي ديگر پيش گرفته و سفره ديگري پهن كرده است، اميد دارد مردم با او چه برخوردي داشته باشند؟

نهايت اين خط و سفره به مركز هاشمي رفسنجاني مي‌رسد كه مردم در 27 خرداد و سوم تير 84 نسبت به وي اعلان موضع نمودند. نكته بعد آن است كه ملت با گذشت 3 دهه از انقلاب اسلامي و ظهور و بروز جريان‌ها و چهره‌هاي مختلف، اميد و دلبستگي سخت به هيچ‌كس و هيچ جرياني نمي‌تواند داشته باشد. مهم آن است كه ميزان دلبستگي و تشنگي و شيفتگي افراد به قدرت در وقت رسيدن به آن روشن گردد، و پايداري در اصول و ارزش‌ها، در عبور از صراط خطرناك قدرت‌طلبي و مشخص شدن مرز خدمتگزاري و قدرتمداري خود بنمايد. به همين جهت اين بهاري كه دكتر لاريجاني در آغاز راه “نمايندگي مجلس” پيش گرفته “نكويي سال” را خبر نمي‌دهد.

قم مقدس و مردم ديندار و فداكار آن ارزشي والاتر و فراتر از آن دارند كه يك نامزد، با آنها رفتار و گفتاري از سر تكبر داشته باشد. اين امر كه از سوي دكتر لاريجاني در اين مدت كوتاه مكرر ملاحظه شده، در مذاق مردم قم طعم تلخي ايجاد كرده است. به هر روي مردم قم نمايندگاني را به مجلس خواهد فرستاد. هر چند كه اين نمايندگان در شان مركز تشيع نباشند كه معمولا چنين بوده است، اما بهتر از آن است كه در آغاز راه، اين مكان مقدس و اين مردم غيور را تحقير شوند و براي آنها خط و نشان كشيده شود و شرط گذاشته شده و بوق و كرناي بي‌سابقه سر بدهند. تازه معلوم نيست دكتر لاريجاني بتواند از عهده نمايندگي مردم قم برآيد كه همه ايران اسلامي و انقلاب اسلامي مديون آنان

1386.11.24 :: آيت الله عميد با عظمت آمد با كرامت رفت

مارس 4, 2008 با fatemerajabi

فاطمه رجبی :

براي همه كساني كه در سال 62 كلاس‌هاي دانشكده حقوق و علوم سياسي را ديده‌اند، صلابت، ديانت، فقاهت و شخصيت كم‌نظير آيت الله عميد زنجاني، مورد تقديس و تكريم بوده‌ و هست.

آيت الله عميد كه سال‌هاي پيش از آن نيز در دانشكده الهيات دانشگاه تهران تدريس مي‌نمودند، نماد نگرش و منش روحاني اصيل را در دانشگاه از خود به يادگار نهادند. خداوند سبحان را سپاس كه اين شخصيت والامقام و كم‌نظير، هنوز هم دانشگاه را به بركت وجود خويش مورد عنايت و لطف قرار مي‌دهند.

آيت الله عميد زنجاني بر خلاف بسياري از روحانيوني كه پس از انقلاب با ورود به دانشگاه، خودباختگي را به ظهور رسانيدند، و در حد اعلا، التقاطي از تفكر و روش روحاني و غربزدگي بي‌اصالت و سرسپرده را به نمايش درآوردند، اسطوره اصالت انديشه و عمل در حراست از مباني ديني به گونه‌ تئوري‌پردازي دانشگاهي بوده‌اند. آيت‌الله عميد در كلاس‌هاي دانشكده حقوق و علوم سياسي به گونه‌اي از فقه سياسي آموزه‌هاي پرصلابت و مقتدرانه تدريس مي‌نمودند، كه هر مخالف و معاند و متفرعن روشنفكر را به زانو در مي‌آورد. آيت‌الله عميد در ثبات شخصيت و انديشه روحاني عملا پاسدار حرمت و حريم والاي روحانيت در دانشگاه بوده و هستند. اين بزرگوار عزيز كه خداوند منان توفيق شاگردي ايشان را به اينجانب ارزاني داشت، همواره رحمت و بركت و عظمت و صلابت براي دانشگاه بوده‌اند. از اين روي پذيرش رياست دانشگاه تهران در دولت دكتر احمدي‌نژاد توسط ايشان از دو جنبه اساسي قابل تامل بود:

 

1. ورود پر عظمت اين روحاني ثابت قدم به عرصه رياست، به ويژه با استقبال شومي كه اراذل و اوباش اصلاح‌طلب در تخريب اين شخصيت گرانقدر به عمل آوردند.

2. افتخاري كه دولت اسلامي احمدي‌نژاد براي دانشگاه در رياست آيت‌الله عميد به ارمغان آورد. راستي آن است كه پس از 27 سال عمر جمهوري اسلامي و داشتن رئيس‌جمهورهاي روحاني، دولت دكتر احمدي‌نژاد براي نخستين بار دو دانشگاه كشور را به وجود 2 روحاني در جايگاه رياست، مفتخر نمود. آيا عجيب نيست كه رؤساي دولت‌هاي پيشين با همه شناختي كه نسبت به آيت الله عميد و توانمندي‌هاي علمي و شخصيت‌ استوار سياسي وي داشتند، هرگز به اين فراست نيفتادند تا دانشگاه را از وجود او در عرصه رياست بهره‌مند سازند؟ اما دولت احمدي‌نژاد يكي از افتخارات اسلامي خود را با حكم رياست آيت الله عميد رقم زد كه جاي تشكر دارد.

اينك آيت‌الله عميد با عظمت و صلابتي كه آمده بود، و اضافه نمودن كرامت به آن، رياست را به ديگري سپرد و رفت. ولي ويژگي‌هاي آيت الله عميد براي شاگردي چون من الزام مي‌آورد تا با اين نوشته، قدردان روحاني عظيم‌الشأني باشم كه استواري قامتش در عمق انديشه مقتدرانه شيعي او، هرگز تحت تاثير خودباختگي و بيماري روشنفكري در دانشگاه قرار نگرفت و رياست نيز تاثيري در باورهاي اصيل او نداشت. باشد كه اوج علمي و پارسايي فكري آيت‌الله عميد كه خداوند بر طول عمر و سلامت ايشان بيافزايد، الگوي تمام روحانيوني واقع شود كه به نحوي در دانشگاه‌ها در معرض امتحانات فكري و عملي قرار دارن

1386.11.23 :: دكتر توكلي و امتحانات او

مارس 4, 2008 با fatemerajabi

فاطمه رجبی :

دكتر توكلي در نظام اسلامي امتحانات متعددي را پس داده و در هر كدام نمره مختلفي داشته است. يقيناً “كارنامه هر فرد حاوي نمرات امتحاني اوست” و پرونده‌ هر فرد در پيشگاه خداوند و نيز ذهن فعال نسل‌ها “محتواي امتحانات” را هم لحاظ مي‌كند! اين امري قطعي است و با توجيه و عذر و تحليل و تفسير، در “دراز مدت تاريخي” تغييرپذير نيست، البته “روز حساب” مسأله‌اي ديگر است كه معتقدان عملي به آن را “به حساب‌رسي اين دنيا” نسبت به خود وا مي‌دارد.

نامه اخير دكتر توكلي به شوراي نگهبان كه معلوم نيست از “كدام جايگاه” و براساس “چه مسؤوليتي” نوشته شده، امتحان ديگري است كه البته به صورت “داوطلبانه” نمره‌اي ديگر را براي او در كارنامه‌اش ثبت كرد. در نامه دكتر توكلي كه “اعتراض به ردصلاحيت و عدم احراز نامزدها” بود؟ آمده: “برخي از نمايندگان فعلي را به دليل انتقاد به دولت رد صلاحيت كرده‌اند“!!

اين كه ادعاي فوق فقط از جانب دكتر توكلي مطرح مي‌شود، هم يك “ابتكار تخصصي” است، و هم “بدعتي” است كه خيلي معاندان و محاربان و ردصلاحيت‌شده‌هاي همه‌ فن حريف را هم امداد‌رسان خواهد شد! اما:

1. در صورت واقعيت داشتن ادعاي دكتر توكلي و انگيزه و هدف مسؤوليت‌پذيرانه او، بايد پرسيد وي كدام “ردصلاحيت” شده‌اي را مصداق ادعايش مي‌داند؟ آيا “قدرت‌الله عليخاني” مورد نظر اوست يا “فرزندش”؟ “اكبر اعلمي” را مي‌گويد يا “شجاع‌پوريان” را؟ به هر حال دكتر توكلي بايد مشخص كند آيا “وكلاي استان قزوين” كه نه منتقدان، بلكه فحاشان نسبت به دولت و شخص رئيس‌جمهور بوده‌اند (به خصوص قدرت‌الله عليخاني) به دليل فحاشي به رئيس‌جمهور ردصلاحيت شده‌اند يا گستره اعتراضات چنددهه مردم قزوين و داشتن…؟! “اكبر اعلمي” كه مفتخرانه به “استيضاح كابينه سيدالشهداء” پرداخت تا “مهدي‌گرايي احمدي‌نژاد را با “عدم كفايت سياسي” تصويب كند، سمبل تصريحات دكتر توكلي است يا نماينده بهبهان كه موكلانش را در صورت تأييد صلاحيت از نهادهاي قانوني مسؤول بيزار خواهد ساخت.

2.  اگر ادعاي دكتر توكلي درست باشد، پرسش ديگري او را به پاسخ‌گويي خواهد كشانيد، و آن اينكه چرا در رأس رد صلاحيت شده‌هايي كه فقط جرمشان انتقاد به دولت است، “شخص دكتر توكلي” قرار ندارد؟ آيا دكتر توكلي كه مرز انتقاد و اعتراض به ميدان “مخالفت و تقابل” كشانيده، نبايد در رأس “ردصلاحيت‌شده‌ها با معيار ادعايي او قرار داشته باشد”؟! دكتر توكلي به عنوان “حامي سرسخت قالي‌باف در انتخابات نهم”، از روزهاي آغازين دولت احمدي‌نژاد، “سر ناسازگاري” با آن داشته است پرخاشگري، نامه‌نگاري، مقاله‌نوشتن و … وي همواره “زينت‌بخش صفحات روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب گرديده” است. بنابراين چگونه وي تأييد صلاحيت شده است؟ هم‌چنين چرا نبايد نام “محمد خوش‌چهره” كه با “فحاشي”، “تمسخر” و “تحقير” بدون هر “مبنا” و “استنادي” جريان “احمدي‌نژاد ستيزي” را پايه‌گذاري كرد، بالاخره سر از باند “قالي‌باف” درآورد و با تشكيل “فراكسيون مديريت شهري” عين “استقلال نمايندگي” را در كارنامه مجلس ثبت نمود، در ميان “رد صلاحيت‌شده‌ها” گنجانيده شود؟

آيا “سعيد ابوطالب” كه به “حريم‌شكني رسانه‌اي” هم دست زد تا شايد بتواند، “احمدي‌نژاد” را ساقط و “رضاخان حزب‌اللهي” را جايگزين كند، در “پروسه ادعاي دكتر توكلي” نبايد “رد صلاحيت شود؟ (البته اين روزها او خود را طرفدار سرسخت شعارها و آرمان‌هاي احمدي‌نژاد)” معرفي مي‌كند، تا با اين وسيله رأي دوباره‌اي كسب نمايد اما به ياد ندارد كه پشت صحنه فيلم مونتاژ شده در سايت بازتاب چه كسي بود؟! آيا

 فاعتبروا يا اولي‌الباب كه هم خداوند ناظر و حاضر به تمامي اعمال و گفتار ماست، و هم ملت – اگر چه نجيبانه و صبورانه – ” ممتحن امتحانات سياسي‌كارانه” مي‌باشند.