1386.09. :: تاريخ نويسي مسلماني و شاهنشاهي

By fatemerajabi

فاطمه رجبی:

پهلوي‌نگاران! با قلم خيانت‌بار فرهنگ اين مرز و بوم را مورد تهاجم قرار دادند. از نوشتن در مقوله اسلام رهايي‌بخش كه آن را حمله اعراب به ايران مي‌خواندند، تا تاريخ‌نويسي شاهانه كه با دروغ‌پردازي، تحريف، واژگونه‌سازي و غيره، انديشه و آگاهي ملت را بازيچه قرار مي‌دادند. بي‌گمان اگر چنين كاري صورت نمي‌گرفت، دودمان ننگين پهلوي 50 سال با سرسپردگي كامل به آمريكا و انگليس حكومت نمي‌كرد. البته روشنفكران و نخبگان در اين حركت فرهنگ‌سوز، ابزار كار دستگاه شاهنشاهي بودند. تاريخ‌‌نگاري شاهنشاهي براي تطهير خائنان، غاصبان، جنايتكاران و مديران نالايق زندگي‌نامه‌هاي پردستاوردي را رقم مي‌زد، و با حذف و تغيير افراد و برنامه‌ها و عملكردهايشان را ثبت مي‌نمود. چنين بود كه پس از گذشت نزديك به 3 دهه از عمر مبارك نظام اسلامي، محسن رضايي و قالي‌باف در ايده و عمل و كارشناسي سياسي و اقتصادي، رضاخان قلدر را الگو و سوژه مطلوب مي‌دانند!

نتيجه تربيت جامعه و تاريخ‌نگاري توسط نخبگان سرسپره و گسترش بيماري روشنفكري مولود مشروطه‌گري، آن شد كه اين طيف غربزده مديحه‌سراي برنامه‌هاي اقتصادي و سياسي شاهانه شوند. اين امراز آن روي بود كه برخي از هم پالكي‌هاي اقتصاددان و سياستمدار اين خيل، همان برنامه‌نويسان شاهنشاهي بودند. پس از سقوط سلطنت ننگين، نخبگان مديحه‌سرا در حاكميت جمهوري اسلامي هم سر برآوردند. به همين جهت يكي از اين افراد كه در 2 سال اخير «مجيزگوي يك نظامي مستعفي و رجل سياسي يك شبه گرديده» و به همين دليل روزنامه هم‌شهري ميدان ترويج نظرات او شده، با همان نگاه نخبه‌گرايانه، علت عقب‌ماندگي ايران را نه به دليل وجود سلطنت ننگين، بلكه گناه ملت ايران مي‌داند!! و اين عين نظريه علمي و كارشناسي و تحليل‌گري خردورزانه است!

در نظام اسلامي قرار نيست تاريخ‌نگاري و فرهنگ‌سازي با سبك و سياق گذشته دنبال شود به اين معنا كه مصلحت‌گرايي رايج مايه تطهير مسايل فكري، اعتقادي و عملكردي برخي چهر‌ه‌ها شده، علاوه بر آن به اسطوره‌سازي از آنها اقدام كند. هم‌چنين انتظار نيست با واژگونه‌سرايي منفي‌ها را به مثبت‌ها تبديل نمايد. اين مسأله، مصلحت كه نيست هيچ، خيانت نيز هست. واقعيت آن است كه اين مصلحت‌گرايي بي‌مبنا آفت نظام اسلامي، اسلام و ملت ايران گرديده است. مشروعيت افراد و برنامه‌ها و عملكردها در مسلخ همين مصلحت‌گرايي ذبح شده، و قيم‌هايي براي خرد جامعه تصميم‌گيري مي‌كنند. يكي به دليل حضور در انقلاب اسلامي و سابقه 28 ساله نشستن در اركان قدرت از هرگونه واقع‌نگاري پيرامون كاركرد به ويژه در 8 سال رياست‌جمهوري مبرا مي‌شود! مسايل پيراموني او به لحاظ سياسي، اقتصادي و فرهنگي در «حريم» بايد قرار بگيرد و هر قلم و بيان اشاره‌كننده‌اي با موجي از تخريب دل‌سوزانه و مصلحت‌گرايانه! تخريب شود. جانشين او تنها به دليل آراي به دست آورده در 2 دوره نيز در همين حصار قرار مي‌گيرد، نه گفتمان دين‌سوز او، و نه عملكرد آمريكا پسندش، هيچ‌كدام حتي به نقد نبايد گذاشته شود. نه در دوران حاكميت، بلكه حتي پس از پايان دوره، اين افراد هم‌چنان در حصار و حريم بايد بمانند. تازه با سفرهاي خارجي و داخلي و هزينه‌هاي بسيار از منابع نامعلوم آروزي بيگانگان را در بازگشت مجدد اصلاح‌طلبي به قدرت برآورده سازند.

نظاميان مستعفي كه نمونه بي‌بديلي از پوست عوض ‌كردن شده‌اند؛ و به لحاظ شأن ارزشي نظاميان در جمهوري اسلامي، اين افراد با تغيير هويت خود، و به خصوص پيوستن به اصلاح‌طلبي برانداز و قدرت‌طلبي حريصانه، ضربات مهلكي بر فرهنگ ايثار و شهادت وارد كرده‌اند، نيز در همان حلقه‌هاي به هم تنيده مصونيت‌ جاي مي‌گيرند. هيچ قلمي نبايد در نگارش حقايق و واقعيات كه در اصل تاريخ‌نگاري واقعي است و سرنوشت ملت و نسل‌هاي آينده را جهت مي‌دهد، كمترين اقدامي بنمايد.

اما در آن سوي اين خط، شاهنشاهي‌صفتان بي‌كار نمي‌نشينند. طيف نخبگان وابسته، بيماران روشنفكري و قدرت‌طلبان و بي‌هويت‌هايي كه لباس آنها نقاب نفاقشان گرديده با قلم و بيان فعالند. مي‌نويسند و مي‌گويند. دروغ، تحريف، واژگونه‌گويي و… خاطره مي‌نويسند و حتي به حضرت خميني(س) رحم نمي‌كنند. تحليل مي‌نمايند و آشكارا در راستاي اهداف بيگانگان، كشور و نظام و ملت را به مخاطره مي‌افكنند. از خود و برنامه‌هاي فاجعه‌بارشان‌ تمجيد مي‌كنند، و مصائب وارده در حاكميتشان را عين درستي و توسعه و اصلاح و همه خوبي‌ها تفسير مي‌نمايند. گفتمان انتظارگرايانه را خرافه‌گرايي مي‌خوانند و مستحق تهاجم و تخريب و ترور! يعني شب تاريك را روز روشن نقاشي مي‌كنند و البته در اين ميان علاوه بر چپ‌هاي منحرف، راست‌هاي ناراست يا ساكت نظار‌ه‌گرند يا بي‌تفاوت و سرگرمند! يا تحسين‌كننده و تأييدكننده و حتي تملق‌گوي!! تا جايي كه يكي را حضرت آيت‌الله و پديده استثنايي مي‌خوانند و ديگري را حجه‌الاسلام و المسلمين مي‌نامد!؟ هم‌چنين وكيلي، محسن رضايي را پيشگوي جنگ پيش از شروع جنگ معرفي مي‌كند!!! و فرد ديگر يا گروه ديگر قالي‌باف را مدير خردمند و… اين روند، علاوه بر مسايل سياسي، مسايل مالي و خانوادگي را نيز شامل مي‌شود و ميدان را براي آقايي و آقازاده‌پروري در عرصه قدرت و ثروت گسترش مي‌دهد. البته علاوه بر اين افراد، اشخاص و احزاب ديگر هم در حال اضافه‌ شدن به مصونيت‌داران مي‌باشند. خانواده‌سالاري هم بيداد مي‌كند.

قلم‌هاي متعهدي كه در حاكميت اصلا‌ح‌طلبي برانداز، «اخبار محفلي» اين طيف وابسته را به اطلاع ملت مي‌رساندند، و يقيناً با اين خدمت خداپسندانه، ملت را در شناخت ماهيت واقعي اصلاح‌طلبان امدادرسان بودند، امروز در مصلحت‌گرايي افزايش يافته، «بي‌جوهر»، مانده‌اند. چه مصلحتي در كار است كه رخدادها براي حفظ افرادي خاص از تاريخ حذف مي‌شوند؟ مگر ما در نظام اسلامي زندگي نمي‌كنيم كه بنيانگذار فرزانه‌اش مصلحت اسلام و نظام اسلامي را بالاتر از مصلحت افراد مي‌دانست و به آن قاطعانه عمل مي‌كرد؟ و مگر ما مدعي شيعه اميرالمؤمنين بودن نيستيم كه سخت‌گيري اقتصاديش، موجب جنگ بي‌امان چهار سال و اندي عليه او شد، اما او به هيچ روي مصلحت‌گرايي براي حفظ حكومتش را در مصالحه و معامله با اين بنيان فكنان ضروري ندانست؟

نتيجه:

ـ با مصلحت‌سنجي مهربانانه از نوع اصول‌گرايان و اصلاح‌طلبلان كه فقط دكتر احمدي‌نژاد و دولت‌ او را در بر نمي‌گيرد، دارندگان منابع مجهول اما بي‌حد و حصر مالي كه در انتخابات نهم گوشه‌اي از آن نمايان شد، از هرگونه پرسش، نقد، انتقاد و پيگيري از كجا آورده‌اي مصون مانده‌اند. علاوه بر افراد شاخص‌ و نوكيسه‌هاي قديم هميشه در حصار مانده، افراد نوكيسه و نوظهور ديگر يا در پست‌هاي فراتر از دولت ابقا شده‌اند، و يا به پست‌هاي جديدِ شورايي رسيده‌اند. در اين ميان تلاش‌هاي اقتصادي و سياسي آنها بيش از گذشته رشد داشته، كه با اغماض دوستانه اصلاح‌طلبان و اصول‌گرايان، انباشت بيش از گذشته را نيز برايشان ثمر داده است!!

مصونيت اين افراد از هرگونه پوشش خبري سبب گرديده، بي‌واهمه به هر كاري كه دلشان مي‌خواهد دست بزنند. از چهره سياسي‌شدن براي انتخابات تا هزينه‌كردن براي آن، و عروسي گرفتن شاهانه براي آقازاده‌ها – پسرها و دخترهايشان – به اين جهت در مدت كمتر از 3‌هفته 2عروسي شاهانه در تهران برگزار مي‌شود. يكي براي دختر عضو موثر يك حزب اصلاح‌طلب و از قبيله حاكمان دولت اصلاحات، و ديگري براي پسرِ كانديداي پرهزينه انتخابات نهم و يكي از چند چهره هميشه حاضر در رسانه ضرغامي يعني همان اصول‌گراي اصلاح‌طلب و خردگراي مدير و مدبر. البته اخبار اين دستاوردها تنها از طريق پيام‌هاي تلفني به گوش اصول‌گرا و اصلاح‌طلب مي‌رسد.

حضور چهره‌هاي شاخص مجلس هفتم، رؤساي سابق دو قوه، چند چهره راست در دومين جشن شاهانه، نشان از وحدت راست و ناراست و چپ و واژگونه دارد. و اين يعني اصول‌گرايي اصلاح‌طلبانه با محوريت معارضه و تقابل با دكتر احمدي‌نژاد از نوع كارشناسانه، نقد درون گفتماني، سياستمداري و هر چيز ديگر! شايد هم آنها اتحاد ملي و انسجام اسلامي را در اين راهكارها دنبال مي‌كنند!!!

ـ اگر تاريخ‌نگاري مسلمانانه در جمهوري اسلامي صورت بگيرد، و در آن برخلاف مشي شاهنشاهي افراد با عقايد و عملكردها شناسانده شوند، و اگر اين مصلحت‌گرايي ويرانگر، تعهد قلم‌ها را به مصاف نگيرد، آن وقت معلوم مي‌شود چرا يك روحاني قلم به دست، فرياد وا اسلاما را عليه پرهيز از اسراف در دولت نهم بلند مي‌كند و گزارش‌نويسي سازمان‌هاي دولتي را بدون چاپ تصاوير رنگي، حركتي غيراسلامي و برگرفته از مشي سوسياليستي مي‌خواند؟! آيا اين تفاسير واژگونه توجيه فضاحت‌هاي سياسي ـ مالي دولت‌هاي گذشته نيست، و هم‌چنين اين نوشتن‌ها، مسير شاهنشاهي را براي صاحبان قدرت و ثروت‌ها نامشروع بدون پيگيري از «كجا آورده‌اي» در نظام اسلامي هموار نمي‌كند؟

ـ از آفت‌هاي اساسي مصلحت‌گرايي در تاريخ‌نگاري آن است كه مجرمان و مرتكبان اعمال خلاف شرع، اخلاق‌ستيزان و… كه در دهه نخست انقلاب از مناصب خود بركنار شدند، به زندان افتادند، محكوم شدند و … امروز در خانه احزاب و بنيادهاي تاريخي و پژوهشي، فعاليت مي‌كنند. اين افراد در سايه عنايات رؤساي جمهور گذشته، زندگي دوباره يافته و طبيعي است كه براي مشي و مرام آنها قلم‌فرسايي كنند يا به سخنوري روي آورند، و البته قلم و بيان آنها عليه احمدي‌نژاد وحدت عمل دارد. نمونه جديدي از اين حركات آلوده را مي‌توان در يادداشتي با عنوان فراسوي‌ هياهو در روزنامه اعتماد ملي ديد. نويسنده بدون توجه به سوابق خود، سپر بلاي نخبگان گرديده و ادبيات رئيس‌جمهور را به انتقاد گرفته است.

ـ اگر قلم‌هاي متعهد با مسؤوليت مسلماني به نگارش واقعيات بدون مصلحت‌سنجي‌هاي غيراسلامي اين افراد را به نسل سوم معرفي كنند. آنگاه روشن مي‌شود كه گناه از احمدي‌نژاد و ادبيات و ديدگاه انتظارگرايانه، برنامه‌هاي غيركارشناسانه، و تصميم‌گيري‌هاي غيرخردمندانه اوست يا واژگوني اصول و ارزش‌ها در 16 سال حاكميت توسعه و سازندگي و پيگري مافيايي آن در حال حاضر؟!

ـ نمي‌گويم بالاخره ويل‌دورانتي يافت مي‌شود كه همه‌ آنچه را ما از تاريخ حذف مي‌كنيم و مصلحت افراد را بر مصلحت اسلام و نظام اسلامي و ملت مسلمان ايران در آن ترجيح مي‌دهيم، بر صفحات تاريخ مي‌نگارد. شايد تا آن روز به زمان طولاني نياز داشته باشيم، و حصار امن مافياگران و عوامل و ابزار تبهكار آن‌ها از مضرات آن مصون بماند. اما مي‌گويم همين نسل‌ ما را در محكمه الهي به پاسخ‌گويي خواهند خواست، و ما با زباني لال و پرونده‌اي سياه از نانوشته‌ها و واژگونه نوشتن‌ها و تمجيدهاي بي‌اساس و به طور كلي مصلحت‌گرايي بي‌مبنا روانه جهنم خواهيم شد. نه خلافكاران قلم به دست و نه مافياگران ارباب آنها، آن روز شفيع ما نخواهند بود. هرچند امروز بقا و اعتلاي نظام اسلامي نيز در گرو تاريخ‌نگاري مسلمانانه است تا قلم و بيان به دست نااهلان و نامحرمان نيفتد و اصول‌گرايي حقيقي از لوث وجود تشنگان قدرت و وابستگان به منابع قدرت و ثروت پاك گردد.

پاسخ دهید