فاطمه رجبی :
محمد خاتمي كه پس از انجام عمل حرام دست دادن با زنان در ايتاليا و مشابه آن در ايران، روحانيت خويش را بيشتر باور دارد، در سفر به مشهد دروغگويي به مردم را بدترين فساد خوانده است. اين كه وي با 8 سال اصلاحات برونمرزي و وابسته، دينسوزي اصلاحطلبانه، و لگدمال كردن مردم و مطالبات آنها توانست بر سر كار بماند، و اينك آن را نشانه “درستي برنامه و عملكرد” خود ميداند، يك راست بزرگ است و او راستگوي بزرگ!
اما اين كه خاتمي بدون هراس از “چشم و گوش مردم” همان مردمي كه پس از طرد اصلاحات به سركردگي وي از سوي آنها “عزيز” شدهاند و مطالباتشان “واقعي” گرديده و البته براي خاتمي موجب غم و اندوه و ناله و آه (و از اين روي او براي آرامش خاطر از اين همه دردمندي مردم يا به آمريكا با ويزاي اختصاصي كاخ سفيد ميرود يا در ايتاليا به انجام حرام همت ميگمارد، يا در داخل حرفهاي بيپايه و دروغ محض ميگويد.) آشكارا اعلام ميكند: “در دوران اصلاحات فساد و ولنگاري نبود (يا كمتر بود) و امروز بيشتر شده است، نشان از چه امري دارد؟ اين دروغ بزرگ براي فساد و مفسدهاي كه اصلاحات و در رأس آن شخص محمد خاتمي رشد دهنده و ترويجكننده آن بود چه معنايي دارد، و دروغگو را با چه صفتي بايد خطاب قرار داده؟
از “چشم و گوش مردم” سخن رفت و به خداوند و روز رستاخير و پاسخگويي در پيشگاه خداوند اشاره نشد. چرا؟ از آن روي كه براي اين واعظان اصلاحطلب اين خرافهگراييها مانند گفتمان انتظار و موعودگرايي تمسخرآميز است. خاتمي و حاميان پشتصحنهاش و كف و سوتزنان مشروطهچي درونمرزي و برونمرزي پيرامون او بدانند كه ملت هم فساد را ميشناسند و هم مفسد را. هم دروغ را و هم دروغگو را. بهتر است او و طيف اصلاحطلب او يك بار بگويند فساد چيست؟ و فاسد و مفسد كيست؟